ای امیدی که مرا غیر تو مقصد نبود
پیش بیتابی من آمدنت زور نبود
تا که بیگانه راز دل ما پی نبرد
کاش چشم من و چشم تو غم آلود نبود
یار شیرین لب من گفت به هنگام وداع
لحظه ای تلخ تر از لحظه بدرود نبود

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:48 توسط بهنام k2
|
غم آبادی به نام زندگانی ساختم بی تو
ز بیم شام تنهایی به غم پرداختم بی تو
به زیر ران ما اسب جوانی بود و تنهایی
رمیدی از من و تنهای تنها تاختم بی تو

+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:8 توسط بهنام k2
|
گل من گریه نکن
که درآینه اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند...
نا امیدی کفرست...
چشم ما بر فرداست٬ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه لب زیباست
گل من گریه مکن...

+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:36 توسط بهنام k2
|
بیایید دنیا را بسازیم نه با دنیا بسازیم

http://www.dariusheghbali.com
وطن پرنده پـــر در خون وطن شكفته گـل در خون و...طن فلات شهید و شب وطن پا تا به سر خــون وطن تـــرانه زنــدانی وطن قصیده ویــرانی ستارهها اعدامیان ظلمت به خاك اگرچه میریزند سحر دوباره بر میخیزند بخوان كه دوباره بخواند این عشیره زندانی گل سرود شكستن را بگو كه به خون بسراید این قبیــله قربانی حرف آخــر رستن را با دژخیمان اگر شكنجه اگر بند است و شلاق و خنجر اگر مسلسل و انگشتر با ما تبـــار فدایی با ما غرور رهایی به نام آهن و گندم اینك ترانه آزادی اینك سرودن مردم امروز ما امروز فریاد فـــــردای ما روز بزرگ میـــعاد بگو كه دوباره میخوانم با تمــامی یارانم گل سرود شكستن را بگو بگو كه به خون میسرایم دوباره با دل و جانم حرف آخــر رستن را بگو به ایران بگو به ایران

+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:59 توسط بهنام k2
|
بود سوزي در آهنگم خدايا!
تو ميداني كه دلتنگم خدايا!
دگر تاب پريشاني ندارم
نه از آهن،نه ازسنگم خدايا

+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:51 توسط بهنام k2
|
جواني ، داستاني بود
پريشان داستان بي سرانجامي
غم آگين غصه تلخي كه از يادش هراسانم
به غفلت رفت از دستم، وزين غفلت پشیمانم

+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 12:27 توسط بهنام k2
|
دردیاری که نیست کسی یارکسی کاش که یارب نیفتد کارم به کارکسی

+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:43 توسط بهنام k2
|
مرا از یاد خواهی برد میدانم
و من از دیدگان سرد تو یک روز میخوانم
سرود تلخ و غمگین خدا حافظ را...
مرا از یاد خواهی برد میدانم و از یادم نخواهی رفت...

+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:34 توسط بهنام k2
|
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر٬ که به مویم اثر از برف زمستان من است

+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:18 توسط بهنام k2
|
نارفيقان اين زمان لاف از رفاقت ميزنند..در حريم عاطفه نقش شقاوت ميزنند .. مردمي نا مردمندو سخت لبريز از ريا..باهمه بي ريشگي دم از اصالت ميزنند

+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:50 توسط بهنام k2
|
خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی
هر چی می گردم نمی دانم کجا افتاده است
در سکوت سرد و غمگین زمان بی هدف و بی یار ویاور
می روم!
شاید در دشتی که نامش زندگی است باز یایم آنچه را گم کرده ام

+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:5 توسط بهنام k2
|
یاران ز چه رو رشته الفت بگسستند.
شب آغاز هجرت تو ========== شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفت تو ========== شب از پا نشستنم بود
شب بی تو شب بی من ======== شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن ========= شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما ========== گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو ========= هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم ======== کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم ======= کوچ من از من نهایتم بود
به دادم برس به دادم برس ======== تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس ======== تو ای قلب سوگوار من
سهم جز شکستن من =========== تو هجوم شب زمین نیست
با پرو بال خاکی من ========= شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره برگشت ======== به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من ======== مرهم زخم پیر من کو
واسه پیدا شدن تو آینه ======== جاده سبز گم شدن کو
بی تو باید دوباره گم شد ======== تو غبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود ====== تو قول به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم ======== اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس به دادم برس

+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:18 توسط بهنام k2
|
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو... نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو...

+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 10:42 توسط بهنام k2
حدیثم را کسی نشنید نشنید
درونم را کسی نشناخت نشناخت
بر این چنگی که نام زندگی داشت
سرودم را کسی ننواخت ننواخت

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:4 توسط بهنام k2
|
امشب را تا سحر بیدار خواهم ماند
امشب را تا خاموشی آخرین ستاره به اسمان
چشم خواهم دوخت وبه تو خواهم اندیشید
امشب را با قلبی عاشقانه تر دوست خواهم داشت ،
امشب را با تو خواهم بودبا دلی خالی از غم های نبودنت...
چون
امشب دلم به دنبال توست!
با انکه دستانم دور از دستان توست!
من شا خه گل سرخی بایاد تو در دست میگیرم
آن را می بوسم وازدور ترین را ها تقدینت میکنم

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:42 توسط بهنام k2
|
اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناست
دستی که بسته است
پایی که خسته است
دل را که عاشق است
حرفی که صادق است
شعری که بی بهاست
شرمی که آشناست
دارایی من است
ارزانی شما

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:30 توسط بهنام k2
|
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:21 توسط بهنام k2
|
برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده امری و صدها سخن به دل مانده
صدا.صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم.گله ای نیست
گر هم گله ای است دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست

+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:54 توسط بهنام k2
|
آدمک آخر دنیاست بخند...
آدمک مرگ همین جاست بخند...
دست خطی که تورا عاشق کرد . شوخی کاغذی ماست بخند...
آدمک گول نخوری گریه کنی . دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی . بخدا مثل تو تنهاست بخند.......

+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:32 توسط بهنام k2
|
دل من ديگه خطا نكن
با غريبه ها وفا نكن
زندگي باختي دل من
مردم و شناختي دل من
زندگي باختي دل من
مردم و شناختي دل من
تا به كي سراپا حقيقتي
تا به كي خراب محبتي
همنشين اين و اون ميشي
خسته وپريشون ميشي
دشت بخت توكويرميشه
مرغ آرزوت اسيرميشه
رو به روت سراب
پشت سر خراب
ساكت وصبوري دل من
مثل بوف كوري دل من
زندگي باختي دل من
مردم و شناختي دل من
دل من ديگه خطا نكن
با غريبه ها وفا نكن
زندگي باختي دل من
مردم و شناختي دل من
توي خون نشستي دل من
بي صدا شكستي
زندگي باختي دل من
مردم و شناختي دل من
ساكت و صبوري دل من
مثل بوف كوري دل من

+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 14:10 توسط بهنام k2
|
تو خراب من آلوده مشو
غم این پیکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو و از یاد ببر
بهر من غصه بیهوده نخور
..
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهی
من به دنیا بی پناهم
تو طلوع هر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
نه قراری نه دیاری که برام رو بگذارد
به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
بی گنه غرق گناهم
تو طلوع هر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
..
شوق بودن بوده تنها اشتباهم اشتباهم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
به گنه غرق گناهم
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:28 توسط بهنام k2
|
شنیده ام که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:0 توسط بهنام k2
|
فاصله ی سراب تا واقعیت.......مه وجود دارد

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:31 توسط بهنام k2
|
خیره به دنبال چه میگردی...؟

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:16 توسط بهنام k2
|
هم چنان باید رفت در نگاه خسته مرغان عشق

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:6 توسط بهنام k2
|
زندگانی بر خلاف آرزوهایم گذشت

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 13:50 توسط بهنام k2
|
طلوع عاشقان رنگش طلایست اگر چه آخرش رنج جدایست

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 13:37 توسط بهنام k2
|
در دو روزه امر کوته سخت جانی کرده ام
با همه نا مهربانان مهربانی کرده ام
هم دلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخه بازیگرامیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست....
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 13:16 توسط بهنام k2
|
یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها

+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:24 توسط بهنام k2
|
آرام رفتم.
و تو همچنان عقب ماندی
با این وجود فاصله
آنچه را که بین ما بود
از میان برد
و گذاشت تا یخی که ما را فرا می گرفت
ذوب شود
اما بعد
بدون گرمی تو
در کنارم
بار دیگر یخ ردم

+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:4 توسط بهنام k2